شگون سيزده
شگون سيزده
ديروز 13 فروردين ، از نظر عوام ، منحوس بشمار مى رفته و ايرانى جماعت براى گريز از نحوست آن به دشت و صحرا زده و بخيال خود سيزده بدر كرده و مى گفته اند : سيزده بدر، چهارده به تو، سال دگر بچه بغل . گرچه سعى در زدودن اين تصور باطل از ذهنيت عوام الناس شده و آن را در تقويم به عنوان « روز طبيعت » و تعطيل اعلام داشته اند چندان اعتنائى به حفظ طبيعت نمى گردد و هنوز در بر همان پاشنه مى گردد كه مى گشت . الغرض ، انگار هنوز كسى متوجه نيست كه طبيعت بر نظمى خاص مبتنى بوده و هر كدام از پديده هايش طبق قانونمندى استوارى به منصه ظهور مى رسد ؛ چنانكه هر يك از ساعات ، دقايق و ثانيه هاى حركت زمين و كرات سماوى قابل محاسبه است . حال اگر تغييرى هم در اين امور اتفاق افتد علت آن قابل شناخت و پيش بينى است . البته گرچه چرخش عوامل طبيعى تكرارى بنظر مى آيد ، با اندكى تعمق مى توان پى برد كه تحويل هر سال نو هيچ گاه در يك نقطه از زمان و مكان واحد صورت نمى گيرد . به عبارت ديگر اين مسير ساليانه در بخشى متفاوت از كهكشان جريان مى يابد و نبايد مدعى تكرار مكرارات شد . اين حكم شامل عوالم ديگر نيز مى شود . سال نو عين نوروز جامدات ، نباتات، حيوانات و انسانها نمى باشد . بنابراين قرار نيست كه به بهانه فرا رسيدن سال نو بگوئيم: روز از نو، روزى از نو . متاسفانه هر سال شاهد تشريفاتى عرفى هستيم كه به صرف عادت و رسم برگزار مى شود . بدتر از همه هم اين است كه معمولا مى گوئيم: سال به سال دريغ از پارسال . يعنى قرار بوده به دستآوردهاى سال سابق اكتفا شود و اگر اوضاع بدتر شد بايد شكرگزار بود . اما در ماوراء ظواهر امور حقايقى هست كه از شدت ظرافت متوجه شان نمى شويم . البته كردگار گيتى هر روز در شأنى ديگر است . پس بندگانش ، به مثابه جانشينان او در عرصه آفرينش هر آن مطابق شأنش بايد عمل كنند ؛ وگرنه عدمشان به ز وجود محسوب خواهد شد . اينكه 13 فروردين را بد شگون می نامند معلول ذهن عليل قائلين به اين باور باطل است . حقيقتأ هيچ يك از ايام روزگار فى نفسه بد يمن نمى باشد . چنين اعتقاد ناصواب انعكاس كج خيالى عده اى جاهل در فرهنگ چامعه بوده كه به علت عدم روشنگرى علماى بى عمل شايع گرديده است . صاحب اين قلم كه هفت پشتش ايرانى نيست وليكن شخصا در فضاى آداب ايرانى قرار دارد هر 13 فروردين به ياد يكى از سيزده بدرهاى قبلى مى افتد كه قزاقها نيز ، طبق اين رسم ديرينه آن روز به دامن نودميده صحرا و كوه پناه برده بودند. بعدازظهر آن روز در جنگل قرق آشوبى برپا شد. ماجرا از آنجا آغاز گرفت كه چند نفر جوان قزاق در صدد رفع مزاحمت چند ناكس محلى از جان چند زن و دختر فارس برآمده و آنها را دك مى كنند . ساعتى بعد افراد كذائى با هم محلى هايشان ، مجهز به چوب، تبر، زنجير و غيره برمى گردند و به زن و بچه هاى بى خبر از ماوقع حمله ور شده و به هيچ چيز ابقاء نمى كنند. كاسه كوزه ها را به هم مى زنند . اطفال و نسوان كتك مى خورند. شيشه ماشينها خورد مى شود . خلاصه كلام ، جنگ مغلوبه شده آن جمعيت به اعماق جنگل تا بلندى هاى تپه و كوه متوارى مى گردند . هيچ كس هم به داد مردم مزبور نرسيد. برخى تا صبح فردا به خانه برنگشتند . وقتيكه حواسها كمى جمع شده به پاسگاه و دادگاه مراجعه نمودند ؛ چنانكه افتد وداني ، شكايتها ی آنچنانی – به علّت فقد دلايل محكمه پسند كافی –منجر به بايگانی شد .لبّ مطلب اين است كه گويا در آن واقعه مؤلمه كسی ، غير از قزاقها و بوميها ، حضور نداشت . يا ديدند و ناديده گرفتند . گيريم كه آن قزاقها آخرين قوم مهاجر به اين سامان بوده باشند ، مگر با اين قبيله هم قبله نبودند ؟آيا براي ناقزاقها قوميت از هوّيت دينِی پرقيمتتر بود ؟
حال بيش از 40 سال از آن حادثه اسفناك می گذرد ولی هنوز جای زخمش بر دلم زق زق مي زند . سي سال هم از انقلاب اسلامي سپري شده و باز همه از عدم كفايت قوه قضائيه در فيصله دعاوی حقوقي و جزايي مي نالند . حكايت اعمال نفوذ از مابهتران در روند دادرسي نقل محافل است . غالباً بر لزوم حمايت از مستضعفان تأكيد مي شود .امّا تشخيص اين مقوله به سليقه قضات محول شده كه هر كدام در اين خصوص ادعاي اجتهاد دارند . در واقع معيار واحدي براي سنجش چنين امر خطيري نيست تا به مثابه قانون لازم الاجرا براي اولی الامر ( كارگزاران كشور ) منظور شود . اكثريت قريب به اتفاق عوام و خواص ملت به صرف تعصبات قومي ، صنفي ، ديني و مذهبي – فرقه اي از تمكين به قوانين و مقررات اباء مي ورزند . حال آنكه خداوند متعال نيز از سنت خود اباء نمي ورزد . بايد دانست كه كلّ عالم خلقت شامل طبايع گوناگون است . هر يك از آفريدگان به اقتضاي طبع خود كه همانا قانونمندي حاكم بر آنان است رفتار مي كنند . غير از انس وجان ساير مخلوقات كرهاً مطيع پروردگار خودند ؛ اما انسان و اجنّه آگاهانه از اوامر الهی اطاعت مي نمايند يا سر به طغيان بر مي دارند . علی ايّ حال ، انسان به مثابه انسان تقديرش مرهون عمل اوست . اينكه در برخی ذهنيت ها سيزده فروردين روز نحسي به حساب آيد ربطي به نحوه چرخش طبيعت ندارد و عذري بدتر از گناه جهت توجيه كج مداري جاهلان از شرايط زمانه است . همانا خداوند قومي را وسيله تغيير قرار نمي دهد تا خود كارساز تغييرات شوند .