ايا سمن روی چشم گوهر ( آبای )
ايا سمن روي ديده گوهر،
لب لعل گونت كبريت احمر ،
گلوگاهت از برف خوشتر ،
نازك ابرويت يد بيضا .
اي جميلان را خودت رهبر ،
عاشقت گشته همين كمتر ،
سليمان ، جمشيد و هم سكندر ،
به ملك خود نتوانند داد مهرت را .
اگر چنان پيش آيد ،
كه روياروي كنم تماشايت ،
چشم بسته و خسته بغايت ،
چرا بي حال گردي ز سر تا پا ؟
ترجمه : حم . شادكام
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 5:57 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|