سخن پنجم آبای
سخن پنجم
اندوهي كه سينه را پر كند ، شخص را به اختيار خود هم نگذاشته سراپا را متأثر ساخته ، بندبند وجود را سست نموده ، يا از چشم بصورت اشك جاري مي شود ، يا از زبان بصورت سخن روان مي گردد . خود ديده ام كه قزاقها آرزو مي كردند : « خداوندا ، مثل طفلي بي غم ساز ! » . اين كارش همانا خويش را از كودك هشيارتر وانمودن و تظاهر به عدم غفلت از هيچ چيز و كسي اندوهگين بودن است . اگر بپرسي اندوهش چيست آن را از ضرب المثلهايش درخواهي يافت : « اگر تا نيمروز عمرت باشد ، به اندازه يك روز مال جمع كن » ، « خود اگر نادار باشي ، پدرت هم بيگانه است » ، « مال جگرگوشه آدم است » ، « روي صاحبمال روشن و روي بيمال چارق است » ، « آذوقه مرد و گرگ در راه است » ، « مال مرد نزد مردم است و هرگاه ميل كند در دست » ، « هديه بهم زند پرده » ، « دست گيرنده ام دهنده است » ، « مردي كه مال يافت بي گناه است » ، « مأيوس از دارا ، مأيوس باشد از خدا » ، « اگر گرسنه شدي خانه پرمال را بچاپ » ، « از درياچه بي پاياب و از قوم بيخبر بيزار باش . » . اينگونه اقوالش بسيار و بي اندازه زياد است . ماحصل اين ضرب المثلها چيست ؟ معلوم شد : قزاق بخاطر آسايش ، بخاطر علم ، بخاطر سواد ، بخاطر عدالت غم نمي خورد ، اما غم مال مي خورد ، ليكن چگونگي كسب مال را نمي داند ، همه آنچه مي داند فريفتن مالداران و گرفتن صله تمجيد است و اگر نداد خصومت با او است . اگر مالدار باشد از خصومت با پدرش هم شرم ندارد . بهرحال ، ولو با اعمالي چون دزدي ، حيله ، شيادي و گدائي مال بدست آورد . نبايد او را خطاكار خواند .
اينان عقلشان از عقل بچه چه برتري دارد ؟ حال آنكه بچه از اجاق قرمز مي ترسد ، اينان از دوزخ هم نمي ترسند . بچه اگر شرمسار شود مي خواهد به زمين فرو رود ، اينان از هيچ چيز خجالت نمي كشند . آيا اين است برتري ايشان ؟ اگر آنچه را كه داريم بينشان تقسيم و به باد ندهيم ، تا ما هم مثل خودشان نشويم ، بيزار مي گردند . قومي كه مي جوئيم همين است ؟