حکمت ( 62 ) یسوی
حکمت ( 62 ) یسوی
عارف عاشق چنانچه الم بجانش خرد
هژده هزار عالم را فرا گیرد غلغله
گر مرغ دل بال شوق گشاده و پر کشد
به یاد او کائنات بلبل شود خود همه
در میدان محبّت گر خودش را افکند
در میدان معرفت عرضه خود را گر کند
از شراب نهانی روح عاشق گر خورد
در گلزار مودّت گل بشود یکسره
از یاد حق در غفلت آزادگان نمانند
« رجال لاتلهیهم » می فرماید خداوند
پیروان آزاده از ماندگان نباشند
در حضرتش مکنونات قبول فتد خود همه
خمر « الست » آن ساقی گر بدهد کسی را
بلا مدام نوشیده سرمست ماند همانا
حریق شوق سوزاند جان و تن را سراپا
از اندرون بسوخته بر باد رود یکسره
آنان که ظاهر خود با نام او آراستند
آنان که با طن خود با نام او پیراستند
آنان که کنه دل را با سوز او برتافتند
کی ماسوی بباشد برایشان مشغله ؟
طریقت است این طریق نامش داند گر درویش
از متاع معرفت اگر گیرد هر درویش
الباقی راه ها را بر باد خواند گر درویش
در میدان حقیقت همانا او مرد شده
خواجه احمد ، با عزم جزم خود رهپوی
گر بدیدی بنده ای بنده شده معنا جو ی
روزی کند گر خدای ببر تو از معنا بوی
معنا جوی معنا یاب همانا او عبد شده