جمعه بسیار شلوغ

آدینه گذشته روز بسیار شلوغی بود. صبح زود من و جاج سرسنبای کفش و کلاه کرده با ماشین آلاش راهی بندر ترکمن شدیم تا در دو جشن عروسی پسر باجناقم – عبدالغفار بلی  - و نوه مرحوم اردالی ایسگلدی  حضور بهم رسانیم. اوّل به عروسی باحناقزاده ام رفتیم که نوه دختریم را به همسری می گرفت. چون قرار بود عروسی دیگر زودتر تمام شود ، پس از صرف چای و شیرینی عازم محل آن شدیم. طبق انتظار چای و شیرینی خورده و نخورده پلو عروسی را نوش جان کرده و با تقدیم « اورامال » آن به عروسی باقیمانده برگشتیم و بنا برسم معمول ضمن میل یک چای تشریفاتی دیگر به تقدیم « اورامال » ویژه نیز مبادرت کردیم. پنهان نماند که می خواستم مبلغ بیشتری بپردازم ولی – چنانکه افتد و دانی – تنگنای فعلی مالی و مخارج عروسی نوه دختری و غیره اجازه حاتم بخشی نمی دهد. بهرحال جاج سرسنبای صدهزار تومان تأدیه کرد. اقوام نزدیکتر عبدالغفار ، منجمله پسر بزرگش – مضایقه نکردند. معهذا شش میلیون نثار شد که قابل تمجید است. ولیکن رکورد « اورامال » ملّا جسن اولجاشی نشکست که یازده میلیون تومان بوده است. نامبرده تنها پسرش را داماد می کند و طبعاً مورد جمایت دختران هفتگانه و شوهرانشان می باشد. دردانگی یعنی این. خود ملّا حسن نیز بلحاظ نفس سلیمش شایسته احترام بسیار است.

پس از جشنهای موصوف شتابان به گرگان برگشتیم تا از نماز جمعه عقب نمانیم. خطیب قبل از خطبه نماز مذکور یکی از روحانیون ترکمن بود که تاکنون چندین بار با بلاغت خود جماعت را مجذوب کلام خوشش نموده است. این بار از دنیاپرستی و مضار آن سخن می راند. دنیا را به مار خوش خط و خالی تشبیه می کرد که گرچه پوست نرم و زیبایش آدمی را شیفته خود می سازد از سمّ مرگبارش باید برحذر بود. وانگهی اگر زهر مار کشنده تن انسان است عشق دنیا روح آدمی را نابود می سازد تا آنجا که او را به ارتکاب اعمالی رذیلانه وا می دارد که منجر به سقوط  به درکاتی بدتراز درجات حیوانات می شود. بقیّه را چه عرض کنم ، شخصاً ، ضمن تأیید فرمایشات واعظ موصوف ، به این نکته می اندیشیدم که مار بذاته شرارتبار نیست. از این مخلوق چه فواید که حاصل نمی شود. از سمّ کذائیش چه بهره برداری های طبّی که به عمل  نمی آید. پوستش زینت بسیاری از لوازم اشرافی است. گوشتش هم خورده می شود. خوراک اصلی آن خزندگان و جوندگانی است که آفت زراعت بشمار می روند. تا وقتی کسی پا روی دمش نگذارد از نیش خود استفاده نمی کند. به عبارت دیگر آن سلاح خطرناک وسیله دفاع یا امرار معاش است و بس. این را هم نباید از نظر دور داشت که ویرانگرترین موجود زمین همین مخلوق دوپایی است که تعدیاتش به طبیعت پایه های آن را متزلزل ساخته است. اینک گویا حفظ  محیط زیست مهمتر از حنگ های طبقاتی است. آب و هوای آلوده لایه اوزون را رقیقتر ساخته و گرمای زمین می تواند طوفان ، سیل و طغیان دریا ها و رودخانه ها را براه اندازد که مواردی از آن جان و مال مردم را نابود ساخته است و در عین حال وقوع حوادث مرگبارتری پیش بینی می شود. اینهمه ناشی از جهالت و تجاوز بنی بشر است که نمی داند یا نمی خواهد از مواهب خلقت کما ینبغی متمتّع شود. جهان آفرینش هم بالطّبع از خود بدفاع می پردازد . مثلاً انواع مار ها با یک نیش دشمن سهوی یا عمدی خود را در مقام دفاع مشروع از پای در می آورند. و امّا مگر دنیا غیر از آن چیز هایی است که در دسترس آدمیزاد قرار داشته و باید مایه دستاورد های مناسب شود ؟ وای به حال کسی که چشم ، گوش و هوش خود را جهت شناخت ماهیّت دنیا و بهره برداری خلّاقانه بکار نبرد. راستی برای عمل خیر چاره ای جز استفاده از وسائل گوناگون مالی ، اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و نظامی هست؟ دست به سیاه و سفید نزدن همانا تنزّه طلبی منفی است. باید خدای تبارک و تعالی را با آیات او ( کلّ  عالم خلقت ) شناخت. مگر ربّ العالمین در رحمت خود نسبت به خلیفه اش در زمین کمترین مضایقه ای داشته است که ما دست روی دست بگذاریم و نک و نال کنیم که « نمی گذارند » ؟ از هرکس و ناکس اگر گله و شکایتی داریم ، نمی باید از پروردگار منّان طلبکار شویم که چرا اینقدر بیچاره هستیم. بیاییم از درگاهش طلب آمرزش بکنیم بلکه از لوث دنائت پاک شده و به آرمانشهر فلاحت ره یابیم.