شهر رمضان الّذی

ماه رمضان سال جاری بنظر می آید یکی از محسوسترین مصادیق نام خود باشد. بسکه هوا گرم شده و شاید ریگهای بیابان از حرارت شدید تفته شده است. اقلیم سیاسی هم بسیار داغ است. سوریه ، مصر و ترکیه را ببینید که از گرمای شورش ، کودتا و اعتراضات اجتماعی – سیاسی به تب و تاب افتاده اند. جا های دیگر هم گرفتاری های مشابهی دارند که چندان به ما مربوط نیست. می ماند اوضاع وخیم کشور های مسلمان و اینکه چه می توان کرد. مسأله این است که مردم – این مخلوقات خاصّ خدا - مگر سر خود رها شده اند و هر کاری برایشان ممکن است خیر بوده یا آفریدگار جهان بندگانش را قابل هدایت آفریده تا موجبات رستگاریشان فراهم باشد ؟ آشکار می نماید که در هنگامه مصایب ، اگر مخلوقات مذکور جهت استغاثه بدرگاه او تعالی روی آورند دست خالی بر نمی گردند. باری انسان فراموشکار در هنگام رفاه و فراغت خدایش را بطاق نسیان نهاده و دم از بی نیازی خود می زند. مراجعه بنی آدم به پروردگارش اغلب از سر استیصال است. یعنی توجّه به اصل وجود معلول اذعان به ناتوانی بشر در برابر عظمت دنیا ی بیکران جهت کسب اطمینان قلبی نسبت به وقایع قسری است. کودکی همچون اسماعیل را در یک ریگزار آفتابزده بنگرید که پدرش او و مادر وی را محض خاطر کدبانویی شریف – البتّه به اذن الهی – در بیابان کذایی به امان خدا ول می کند. کنیزک ( مادر طفل معصوم ) دنبال آب بین کوه ها شتابان می دود ؛ امّا دریغ از یک چکه از آن مطلوب ! ولیکن دست و پا زدن های جانانه آن بچه است که چشمه زمزم را از زیر پا هایش می جوشاند. از همین نقطه است که ندای اسلام به سرتاسر گیتی پخش می شود و قبله حاجات تعیین می گردد. جالب این است که یکی از مناسک حجّ همانا قربانی کردن عزیزترین تعلقّات عبد در راه ربّ خود اعلام شده و جالبتر این است که قربانی راحتتر از قربانده به این امر تمکین می کند. حاجی باید برای تأمین حاجت غائی خویش از خویشتن و عزیزتر از آن مایه بگذارد وگرنه بی مایه فطیر است. از هم اینها بالاتر کار خدای کریم است که ذبیح موصوف را با ذبیحه ای از عرش اعلایش تهاتر می فرماید تا رسم قربانی حیوان جایگزین سربریدن انسان در مراسم دینی سابق شود.

برگردیم به سر خط که صحبت از صحنه های سوزان اقالیم گوناگون زندگی بود. هوا - بقول م. ا. امید - بس ناجوانمردانه گرم است. بازار گرانی ، کساد و تورّم جانسوز است. دل از عدم توفیق سیاستمداران مسلمان کباب می شود. کفر همه دارد در می آید. برخی چنان جری شده اند که بطور جلی از عدم کارایی اسلام در مملکتداری می نویسند. واقعاً الفقر یکاد الکفر. عجب فرصتی شده برای انواع شیاطین وسوسه گر که بندگان ضعیف النفس را از ترس فقر به قعر کفر اندازد. بدیهی است که نقاط ضعف هر شحص حقیقی و حقوقی مورد سوء استفاده قرار دارد و گرنه کید ابلیس فی الواقع ضعیف است . اگر نبود غفلت برخی آدمها کار این دشمن ایشان چنین پیش نمی رفت. حال ببینیم قضیه از چه قرار است.

امام الانبیاء ، ابراهیم خلیل الله ، حضرت ابراهیم ( ع ) ، دو فرزند داشت : اسماعیل و اسحاق . اوّلی کنیز زاده بود و دومی دردانه خاتون. کنیز مجبور به هجرت شد و هاجر نام گرفت و سرا در انحصار سارا ، کدبانوی خاندان ماند. اخلاف اسحاق به آمالشان که امارت بر مردم بود رسیدند ؛ البتّه بی هیچ نقلّب و تغلّبی. امر بر برخی از بازماندگان ایشان چنان مشتبه شده که سرکردگی غافله دنیاگرایان را حقّ مطلق خویشتن پنداشته و از هیچ حیله و ترفندی بخاطر آن ابا ندارند. صهیونیسم ، امپریالیسم پول و چکش ایزاز کار این از ما بهتران بوده است. معروف است که بعد از حضرت سلیمان ( ع ) ملک او بر انبیاء حرام شده و این جیفه دنیا به ترکان و مغولها واگذار گردیده است. احفاد اسماعیل رسالت حقیقی خود را تبلیغ و تبیین حقیقت و جانبازی در راه حقّ دیگران می شناسند. خاتم النّبیّین ( ص ) را ببینیم که جز به دعوت انصار مبادرت به تشکیل حکومت اسلامی نفرمود که مبتنی بر مشورت همگانی و مشارکت عمومی در امور مربوطه شان بوده است. چنین تحوّلی بدنبال تجربیات گران در مبارزه صبورانه با انواع متفاوت جاهلیّت قومی ، قبیله ای و ملّی بود. هدف آن حضرت سامان دادن به امّتی شامل همه قبایل و شعوب بر اساس نخستین قانون اساسی جهان بوده است. به عبارت بهتر حقوق انسانی کف آمال اسلامی می بوده است. یعنی مراعات کرامات آدمی شرط رعایت ارزش های دینی است. آدمیان از لحاظ نژادی با یکدیگر برابرند ولیکن بایستی کسانی به زعامت نائل شوند که پس از جهاد اصغر ( دفع متجاوز ) به جهاد اکبر ( نهی نفس امّاره بالسّوء ) هم اهتمام ورزیده باشند. باید از ریگستان حجاز گذشت و از چشمه گوارای جهاد و ایثار نوشید تا به مدینه نبوی رسید و الگوی مدیریت کارآمد جامعه را به عالم و آدم ارائه داد.

صیام شهر رمضان است که فرشته وحی ربّانی را بسوی محمّد مصطفای معتکف غار حرا نازل می سازد تا مراحل خودسازی را طی کرده سپس به اعلان رسالتش مبادرت فرماید و همگان را به تنها وسیله نجات از انواع فلاکت ها آگاه سازد.

گرچه اینک اوضاع قمر در عقرب بنظر می آید و شاید فصول برگریزان و موسم زمهریران در پیش باشد بالاخره بهاری دیگر فراخواهد رسید که حقّ صالحین است از هر طرف مخاصمه. از عدل الهی غیر این نمی توان توقّع داشت.

بعدالتّحریر : رهگذری ّ بنحو خصوصی متذکّر شده که م.امید فرموده است : هوا بس ناجوانمردانه سرد است ! صحیح می فرمایند. امّا تصحیف این قلم عمدی و منباب تناسب اقتباس با حال و هوای بحث ما نحن فیه بوده است. شاعر نامبرده برخلاف نام مستعارش بسیار نومید می نمود و بنده امثال وی را قابل اتّباع نمی شناسد. لذا خواستم خلاف آمدی کرده باشم.