نقدینگی آق قوی
امروز به مراسم آق قوی یکی از عمّه زادگانم در قزاق محلّه دعوتم و می خواهم در این باره اندکی قلم بزنم. اهل سنّت و جماعت ، از جمله قزاقها ، وقتی به 63 سالگی قمری می رسند ، به میمنت همسن شدن با حضرت محمّد مصطفی ( ص ) ، ولیمه ای می دهند که در حکم صدقه بشمار می رود. از شنیدن خبر مذکور کم وبیش تعجّب کردم. صاحب ولیمه ازهمپالکی های قدیم وندیم نگارنده بوده که تا همین اواخر به همان راه کج و مجمان می رفت. البتّه بنده نیز تا مدّتها بر خر شیطان سوار بودم و در خصوص دین حرفهای یک من یک غاز می زدم که شخصاً آنها را جدّی نمی گرفتم. بهر حال این بنده خدا گاهی اشاره می کرد که می خواهد به خط اینجانب بیفتد ولی عملاً چیز دتدانگیری بروز نمی داد. خوب ، باید دادن صدقه موصوف را بفال نیک گرفت و خواهان قبول الهی بود. ضمناً این ولیمه گویا مناسبت دیگری دارد که ختنه سوران نوه مشارٌ الیه است. صد البتّه اعمال چند منظوره از مقتضیات مضایق زمانه است. شخص رسول الله ( ص ) از چنین تعارفاتی مستغنی است و انشاء الله از انضمام سور انجام یک سنّت دیگرش ( ختنه ) خشنود باشد. اصولاً ، لایکلّف الله نفساً الّا وسعها . یعنی کسی بیش از توانش مکلّف به امری نیست. بقول قزاقها ذرّه بخشتان جارلقایدی . بعبارت فارسی ، آمرزش خدا یک ذرّه بهانه می خواهد و بس است . خدا را چه دیدی ، شاید یک قدم نزدیک شدن ما به او باعث صد قدم نزدیکی وی بما شود. علی ایّ حال من نمی توانم خود را به احساس قربت الهی دلخوش سازم که بفهمی نفهمی همان تکبّر عزازیل لعین است.
این را هم گفته باشم که این حقیر سراپا تقصیر - بنا به صلاحدید اهل بیت – آق قوی را نقداً به مسجد امام اعظم قزاق محلّه تقدیم کرده تا هم از زحمت خود کم کرده و هم کمکی به انجام این طرح دینی و فرهنگی شده باشد. بالاخره دل می خواهد از خیر حجّ عمره خود نیز بگذرد و ودیعه اش را از بانک محالٌ الیه مسترد و جای مناسبتر خرج کند ولیکن این تصمیم هنوز به تصویب شورای خانواده نرسیده و کسی از خارج منزل آنرا تأیید نکرده است. تا ببینیم چه پیش خواهد آمد.
بعد التحریر : معروف است که خواجه احمد یسوی ، پیر ترکستان ، پس از 63 سالگی ، در خلوتگاهش ، واقع در زیرزمین ، به اعتکاف نشسته و از زندگی بر سطح زمین سر بر تافت. دیوان اشعار او شامل تأمّلات عارفانه او و پیروانش است. نسخه ای از این اثر جاودانه توسّط انتشارات الهدای تبلیغات اسلامی با ترجمه قزاقی منتشر گردیده و صاحب این قلم مبادرت به ترجمه منظوم آنها کرده و بتدریج در همین وبلاگ درج می شود.
اینک از مراسم آق قوی مورد بحث برگشته ام و بد نیست اطلاع داده باشم به عمه زاده ام من باب مزاح دعا کردم که خدا عوض این گوسفند سفید عمر کلاغ سیاه بدهد ! نمی دانم متوجّه حرفم شد یا چه برداشتی از آن کرد. بهر حال برای جبران مافات ما عمر نوح ( ع ) لازم است.