غدير ، شيعه و دموكراسی
غدير ، شيعه و دموكراسى
رسول جعفريان در پاسخ به شش پرسش امروزى در باب غدير در سايت بازتاب مطالبى را عنوان كرده است كه بخشى از آن به شرح ذيل است:
*عده اى معتقدند ديدگاه اهل سنت به دموكراسى نزديكتر است و مبانى شيعه با دموكراسى فاصله بيشترى دارد و پايه استدلالات خود را واقعه غدير مى دانند. نظر شما در اين باره چيست؟
بسيار روشن است كه شيعه، به نص و تصريح از ناحيه خداوند بر امامت على بن ابيطالب ( ع ) اعتقاد دارد و به همين دليل هم خداوند، تعيين ابراهيم را به عنوان امام به خود نسبت داد و فرمود: « انى جاعلك للناس اماما » بحث بر سر اين است كه به لحاظ مبانى عقلى، امامى كه خداوند نصب كند، به يقين لايق تر و شايسته تر از امامى است كه از راه هايى مثل انتخاب مردم تعيين شود. اين مسئله يك مبناى عقلى و عقلايى دارد و هيچ قابل ترديد نيست.
ابن سينا هم در بخش الهيات شفا، تصريح مى كند كه هر عاقلى مى داند تا وقتى خداوند امام را تعيين كند نوبت به مردم نمى رسد. اما اگر وضعيت به گونه اى بود كه امام منصوص و منصوب غايب بود، نوبت به تعيين امام از راههاى ديگر مى رسد. در اينجا هم بحث ولايت فقيه مطرح است كه براساس چهارچوبه اى كه در حكومت دينى به عنوان مردم سالارى دينى تعريف شده است نوعى تلفيق بين نوعى نص با نوعى انتخاب قابل قبول است.
يك فرض سوم هم هست و آن اينكه اگر شرايطى بود كه احتمال روى كارآمدن ولى فقيه نبود، به هر دليل، در آن صورت، راه انتخاب توسط مردم هموار مى شود. براى مثال اگر در عراق امروز امكان آن نبود كه نظام ولايت فقيه باشد، مطمئنا ً به لحاظ شرعى اجازه داده مى شود كه اين انتخاب توسط مؤمنين صورت پذيرد. تازه همين كه مرجعيت شيعه بپذيرد خودش به معناى مشروعيت آن است. اما اين كه نظريه اهل سنت با دموكراسى به معناى معمول در غرب نزديك باشد بايد عرض كنم آنچه اهل سنت در متون قديم در باب شرايط خليفه گفته اند، شرايطى نيست كه چندان قابل تطبيق با نظامات دموكراسى جديد باشد. براى همين است كه هزار دستگاه خلافت عباسى و عثمانى به صورت ارثى و در واقع نظام سلطنتى بوده كسى هم در آن ترديد نكرده است. الان هم در بسيارى از كشورهاى سنى، همان نظام سلطنتى هست كسى هم آن را مخالف با عقيده اهل سنت نمى داند. به علاوه كه بسيارى از تئوريسين هاى اهل سنت يكى از شرايط خلافت را اجتهاد مى دانند كه برخى از جهات نزديك به نظريه شيعه است.
*عبدالفتاح عبدالمقصود ( نويسنده معروف مصرى ) معتقد است آنچه پيامبر در غدير فرمودند يك توصيه بوده است نه الزام.
بنده از اينكه عبدالفتاح عبدالمقصود دقيقا ً چه گفته است آگاهى ندارم. اما تفسير داستان غدير و حديث ولايت و امامت، به اينكه توصيه و يا نظريه شخصى پيامبر ( ص ) مطرح كردند، چنين ديدگاهى مطرح نشده است. زمانى دكتر شريعتى چنين ديدگاهى را در امت و امامت مطرح كرد بعدا ً آن را هم پس گرفت. آنچه شيعه روى آن پافشارى دارد و حديث غدير فقط يكى از مستندات آن است، اين است كه امامت به نص الهى است. آنچه هم به عنوان شاهد از سوره مائده نقل شده «بلغ ما انزل اليك من ربك» است؛ يعنى چيزى كه خداوند به تو فرموده براى مردم بيان كن. اگر عبدالفتاح به عمق حديث غدير توجه نمى كرد، بحث ولاء الهى و انتقال آن از خداوند به رسول و از رسول به امام على (ع) مطرح است، نه يك توصيه. رسول خدا ( ص ) اگر قصد توصيه داشت مى توانست آن را با عبارات ديگرى كه مفهم معناى توصيه باشد ارائه كند.
*چرا برخى بر اين باورند كه شيعه بعد از مدتها بعد ازشهادت على ( ع ) هويت مستقل پيدا كرد ؟
همه مذاهب در شكل مذهب و فرم بندى فرقه اى به تدريج شكل گرفته اند ... اگر مقصود شكل گيرى به اين معناست تشيع فقاهتى از زمان امام باقر و امام صادق شكل گرفته است. اما اگر مقصود هسته مركزى تشيع و اعتقاد به ولايت است، اين غدير و اصحاب پيامبر ( ص ) كه ثابت و استوار بر حق ماندند باز مى گردد. به يك معناى ديگر هم مى توان در اين باره بحث كرد. اگر تشخص شيعه به برخى از احكام فقهى و تفاوت با ديگران است، در اين همه مى توان نشان داد كه بسيارى از آنچه را كه شيعه به آم اعتقاد دارد ، بسيارى از صحابه هم به آن اعتقاد داشتند. جاى اين بحث در اينجا نيست اما نمونه هاى فراوانى هست كه احكام مشخصه فقه شيعه در زمان ما، مقبول بسيارى از صحابه رسول ( ص ) بوده است. اما نظر آنان در مقابل نظر خلفا كنار گذاشته شده و از ميان رفته است. ما مى توانيم مكتب اهل بيت ( ع ) را در بخش كلام و فقه با قرآن و روايات درست و حتى با ديدگاه هاى صحابه عالم و عاقل مقايسه كنيم و ببينيم كه آيا تشيع به متون اصيل اسلامى نزديكتر است يا عقايد و ديدگاه هاى ديگران. به نظرم بحث بر سر زمان شكل گيرى روش مناسبى نيست والا هر چهار مذهب فقهى سنى از قرن دوم به بعد هستند.
*تغيير و تحولات شيعه از بعد از شهادت على ( ع ) تا دوران صفوى و از آن دوران تا به امروز چگونه بوده است؟
هر مذهبى در طول تاريخ به تناسب مسائلى كه در برابرش مطرح شده ديدگاه هايى را طرح كرده است. به علاوه هر مذهب و آئينى از زمانى كه در اختيار مردم قرار مى گيرد بسا گرفتار تحريف و انحراف در بخشى از اجزاى خود شود. به نظرم نه اصل اسلام ، نه تشيع و نه آئين ها و فرقه هاى ديگر از اين روال كلى دور بوده اند. بيسيارى از اوقات عوام مردم به دليل نبودن راهنما و مفسر واقعى دين، آئين خود را به سمت و سويى برده اند كه با اصل و اساس آن سازگارى ندارد. البته تشيع هم از اين قاعده كلى مستثنى نيست. بسيلرى از غاليان شيعه در زمانى كه امامان در محدوديت سياسى بوده و اجازه نداشتند رهبرى شيعه را با قدرت تمام انجام دهند، توانستند در صفوف شيعيان رخنه كرده و افكار انحرافى خود را در آن وارد كنند. اما به نظرم اين قبيل انحرافات هيچ گاه شيعه را از مدار اصلى خود خارج نكرده است. دليلش هم اين است كه از ابتدا اصحاب امامان و بعدا ً علماى شيعه با دقت به ثبت و ضبط احاديث و نقد و بررسى آنها پرداختند. هر بار هم كه انحرافى روى مى داد، برابر آن موضع مى گرفتند. به همين دليل بود كه امامان، شيعيان غالى را كافر خطاب كردند، زيرا آنان الوهيت را كه خاص حضرت بارى تعالى بود به امامان يا خودشان نسبت مى دادند. در جامعه شيعه، گاه اخبارى گرى غلبه داشته و گاه اصول گرايى. هر بار كه اصول گرايى در عقايد و احكام غلبه مى كرده شيعه به خط اعتدال نزديكتر بوده است اما هرگاه كه اخبارى گرى و ظاهربينى غلبه مى كرده زمينه براى انحراف فراهم بوده است. در زمان ما هم برخى نشانه هاى ظهور ظاهربينى به چشم مى آيد.