سخن چهارم : آبای (ترجمه حم . شادكام )
سخن چهارم
هر كه ملاحظه كرده بايد دانسته باشد : اين را كه خنده خود يك مستي است . همچنين اين را كه از هر فرد مست غفلت بسيار سر مي زند ، و اين را كه هر مستي در وقت حرف زدنش سر را درد مي آورد . در اين صورت ، كسي كه عادت به خنده كرده يا از امور جاري ، يا عقل ، يا از عمل شرم آور محروم و غافل خواهد ماند . چنين فردي كه بسيار غفلت ورزيده و پروا نكرده حتماً يا در دنيا ، يا در آخرت بي دردسر نخواهد ماند .
هر فرد انديشه گر در امور دنيا و آخرتش بايد از سايرين حسابگرتر باشد . عاقبت هر حسابگري بايد گنج باشد . حال ، آيا مي توانيم هميشه در غم و انديشه باشيم ؟ آيا كسي مي تواند دائماً غم و انديشه را تحمل نمايد ؟ خير ، من نمي گويم هميشه در غم و واهمه باش . غم و واهمة بي غم و واهمگي خود را داشته باش ، و بايد چاره مناسبي براي نجات از بي غم و واهمگي جست و به آن عمل كرد . نفس اقدام بجا نيز غم و غصه را كم مي سازد . با خنده بيجا اندوه خويش را كم مساز ، با اقدام بجا كم كن !
بدون يافتن راه خروج وارد غم و اندوه شدن و در دام افتادن نيز عين فلاكت است ، و اگر به رفتار فردي بد مي خندي ، به آن از سر لذت مخند ، از روي خشم بخند ، طنز خشمناك نيز عين غم است . به چنان خنده اي خودت نيز عادت نخواهي كرد . اگر با لذت بخاطر اينكه آدم خوبي كسب خير نمود بخندي ، با عبرت گرفتن از اينكه او خير را به سبب نيكي خود حاصل كرده است بخند . هر عبرت مستي را بموقع مهار مي كند . از انبوه خنده ها همه را نستوده ام ، در آن ميان يك خنده هست كه طبق فطرت خدائي از دل بر نمي آيد ، بلكه خنده پرفريبي است كه ساختگي بوده ظاهر و پك و پوز را آراسته آواي يك خندة پر لذت را طنين انداز كرده و براي آرايش خنديده مي شود .
بني آدم گريان بدنيا مي آيد و خشم آلود مي ميرد . در ميانه نمي داند كه لذت دنيا در چيست و رقيب همديگر شده به يكديگر فخر فروخته ، عمر عزيز را با غفلت و عبث ، با رفتار ناروا ضايع مي سازد و روزي كه اجل فرا مي رسد نمي توانند عمري يكروزه را به بهاي تمام دارائي خود خريداري كنند .
حيله ورزي ، طمع خام ، تمنا و خودفروشي كار يك سگ بي هنر است . اول به خدا ، دوم به همت خود اتكا نموده از عمل خويش بهره بردار . اگر كار كني خود زمين نيز مي دهد و محروم نمي گذارد .
*******