هفتخوان حاجی ( 2 )

چندی پیش مطالبی راجع به مقدّمات حجّم در این وبلاگ درج کرده بودم که ادامه آن تاکنون میسّر نشده بود. در این خصوص ابیاتی هم مرتکب شده ام که تقدیم گردیده است تا چه در نظر آید و چه مقبول افتد. اینک فرصت را غنیمت شمرده دنباله قضیّه را با عنوان « هفتخوان حاجی » ادامه می دهم که در داخل هلالین شماره مسلسل آن ذکر می گردد. البتّه هنوز نمی دانم تعداد خوانها به رقم معهود و میمون 7 خواهد رسید یا نه.

نمی توانم ادّعا نمایم که ثبت نام بنده و خانم – شش سال پیش- برای حجّ عمره و تمتّع خالی از رسم ناروای چشم و هم چشمی نبوده است. به هر حال ، امسال قرعه عمره بنام ما افتاد و خدا می داند کی به تمتّع نائل شویم. باری پس از 65 سال حاجی بودن شدیم حاج آقا و خانم. این را هم اضافه کنم که یکی از آخوندزاده ها ضمن حرفهایش به امام جماعت و جمعه محلّمان تذکّر می داد که این حجّ کسی را حاج نمی کند. آخوند هم مراتب را تأیید فرمود که این زیارت از سنن پیامبر اکرم ( ص ) بوده فلذا فریضه حجّ تمتّع همچنان بر ذمّه امثال اینجناب باقی است. بعید بودن نوبت حجّ موصوف بماند ، گاهی می خواستم از خیر این یکی هم بگذرم بسکه انجام مقدّمات آن نوعی اسراف و تبذیر به نظر می آمد. خرید پیشاپیش انواع سوغات از بازار های مشهد ، گرگان و آق قلا و غیره علیرغم بسیاری از ضروریات مبرم کاری بود که ربطی به اسلام ندارد.  باز هم به اسم مبارک غفّار متوسّل شده ، با قطعی شدن اعزام به حجّ از وسواس شیطان صرفنظر کرده به کاروان شرکت زیارتی قباء بندر ترکمن پیوستیم که علاوه بر تراکمه و یکی دو شیعه یک دوجین قزاق را شامل بود. در این بین دو زن بیوه نیز که با ما نسبت های سببی و نسبی دارند همراهمان شدند. مسأله از این قرار بود که اوّلی جزو خانواده بنده وارد لیست شد و دوّمی را اجباراً دختر عموی خود قلمداد کردیم تا به علّت نداشتن همراه محرم از توفیق سفر به جای مادرش محروم نماند. زحمات عدیده مربوطه ، از جمله هم اطاق شدن با بیوه برادر زن ، شاید بر ثواب این امر بیافزاید.

 از آنچه در فرودگاه گرگان گذشت نماز جماعت در نمازخانه آن بود که جماعت اوّل قبله را گم کردند. انگار رو به ترکستان می رفتیم نه کعبه که در 45 درجه ای دیگر بود. به یمن تذکّر برادران نیروی انتظامی ما جهت نمازمان را اصلاح کردیم و بقیّه هم انشاء الله عبادتشان مقبول است. از گمرک هم بسلامت گذشتیم غیر از یکی که مواد مخدّرش کشف و خود بازداشت گردید. زوجه مشارٌالیه هم اطاق به اصطلاح دختر عمویم و یک زن تنهای دیگر شد.

هواپیمای عربستانی حامل ما که از باند فرودگاه کنده شد ساعت به افق جمهوری اسلامی ایران حوالی 2.5 بعد از ظهر بود. نماز عصر را بصورت فرادی و قصر در آسمان خواندیم. دو ساعت و نیم بعد که در مطار مدینه مشرّفه فرود آمدیم هنوز آفتاب غروب نکرده بود ولیکن تشریفات گمرکی بقدری طول کشید که نماز مغربمان قضا شد.