خاطراتي به خاطر آباي ( 12 )
21/5/74 - سِمِِي
بعد از صبحانه دست و پايمان را براي بازگشت به سِمِي و آلماتی جمع كرديم.
ميزبانهاي آياكوزی با نهايت اخلاص پذيرايي كرده و مهيای مراسم بدرود شدند.
باز هم صبحانه مفصّلي صرف شد. يكی از آنها ترانه اي خواند كه يكي از
قزاقهاي بازآمده از چين بخاطر برادربازمانده اش سروده بود. مضمون شعر
مزبور غم فراق و بستن ميثاق با خاطرات برادربود. چند دختر و زن نيز ترانه
هايي با همين مضامين خواندند. سپس هدايائی برسم يادگار اين جشن اعطا شد. به
اوراز – ريش سفيد چادر – خلعت و يك جلد كتاب بنام « آباي ه لی » رسيد كه
در واقع آلبومی از تابلو و نقاشي هاي مربوط به آباي و زادگاه او بود. به صالح
يك تخته قاليچه با تمثال آباي داده شد. به ارازباي و مريم نيز همين نوع قاليچه
وكتاب اعطا شد. سهم من و حاجي مراد ، هركدام ، يك جلد از كتاب مذكور بود
والسلام. نماينده جمعيت جهاني قزاقها توضيح داد كه بنا برسم جاري « شاپان »
به آقساقال تعلق گرفته است. به عبارت ديگر از بنده هم دلجويي و براي جبران
دست خالي ماندنم يك جلد « دايرة المعارف آباي » از يك جايي تهيّه و به اينجانب
هديه شد. من هم با كمال امتنان اظهار داشتم كه اين كتاب را از هر خلعتي برتر
مي شمارم. بداً كاشف به عمل آمد كه يك دست لباس زنانه به اضافه مقداري
غذاي قزاقي به عنوان آذوقه راه تا آلماتی به مريم داده اند. در همان جا يك جلد
الفبای قرآن و شرايط الايمان و يك جلد كتاب « علم الحال » را كه سوغاتی
قزاقهای تركيه ، ترجمه و تأليف خليفه آلتاي بود گرفتم. با اين حساب ، غير
قزاقهای ايرانی ، هيچكس از مهمانها دست خالی نيامده بودند. هر گروه از كشور
خود ره آوردی داشتند. بعضي ها ترجمه رمان « راه آباي » اثر نامدار مختار
عوضف را با خود آورده بودند. برخِی برگردان آثار منتخب نظم ونثر آباي
همراهشان بود. در اين ميان مجله ، روزنامه يا كتاب هايي بزبان رسمی يا مادری
كشور هاي گوناگون به چشم می خورد. متأسفانه قزاقهای ايرانی به علّت عدم
هماهنگی با اوليای مربوطه نتوانسته بودند در اين برنامه – چنانكه بايد و شايد
مشاركت به عمل آورند. نه خود قزاقهای ايراني ( شايد به علّت عدم تعلّق خاطر
قومی ) شناخت كافی از آباي و آثارش داشتند و نه اوليای فرهنگی و سياسی
جمهوری اسلامی ايران از وجود دلبستگان اين شخصيت عظيم فرهنگی و سياسی
واقف بودند. بهر حال بايستی اين مسامحه هرچه زودتر جبران گردد؛ وگرنه
بدون زمينه های مناسب فرهنگی ، برقراری روابط سودمند اقتصادی ، اجتماعی
و سياسی ممكن نخواهد بود.
چند نكته يادم می آيد : در آلماتی شنيده بودم كه آقای دكتر ولايتی – وزير خارجه
– در مجلسی به ياد آباي ، حضور يافته وليكن يك كلمه هم به اين مناسبت حرف
نزد. مگر ايشان در اين خصوص خالی الذهن بود ؟ آيا صحيح بوده كه نماينده
جمهوري اسلامی ايران ، در چنين فرصتی ، عرصه را برای رقبا خالی بگذارد ؟
انگار مراسم سالگرد آباي كه يونسكو نيز در آن مشاركت ورزيده بود ، از لحاظ
دولتمردان ما اهميّتی نداشت. محض انصاف بايد خبر داد كه يك جلد كتاب ، چاپ
انتشارات « الهدی » ، حاوی ترجمه بسيار ناقص برگزيده ای از آثار منظوم و
منثور آباي به موزه او در سِمِي اهداء شد. همين و بس! اين خبر را از روزنامه
های قزاقستان خواندم و كتاب كذايی را در نمايشگاه موزه مزبور ديدم كه چه
حقير و دون شآن كشور گل و بلبل می نمود ! اين را هم افزوده باشم كه پيش
نويس ترجمه ديوان اشعار و نوشته های آباي را با خود آورده بودم ودر هر
فرصتی آن را ارائه می دادم تا معلوم شده باشد كه يك ايرانی حركتی در راستای
معرفی آباي انجام داده وليكن دريغ از كمترين حمايتی توسط نهاد های دولتی و يا
غير آن.
حدود ساعت 5/11 بامداد اتوبوسها به سوی سِمِي راه افتاد. بين راه از مقبره « ه
نگلئك – كِبِك » ديدار شد. اين دو به مثابه ليلی و مجنون قزاقند كه قربانی
اختلافات طوايف خود بشمار می روند. راهنمای گروهمان می گفت اين دو مظهر
عشق و قربانيان جهالتند. ماجرای آنها موضوع اوّلين نمايشنامه مدرن قزاقی ، از
آثار مختار عوضف است كه در زادگاه آباي اجرا شد. اينك بنای يادبودی بر
مزارشان احداث شده است. با راهنمای گروهمان ، خانم « آلتن » كه راجع به
عشق و عاقبت دردناكشان سخنراني مفصّلی می كرد ولی كسی آن را جدّی نمی
گرفت ، گفتگوی درازی را آغاز نمودم. توضيح دادم كه اسلام با عشق و
مهرورزی مخالفتی ندارد. در عين حال بايد برای اينگونه عواطف حدّی قائل شد.
انواع محبّت ها ، چه بين جنسها چه به مادر و يا پدر يا وطن و ساير رغائب
بايستی در خدمت فضائل باشد. تمايلات جنسي نبايد عامل فساد و آشفتگي خانواده
ها باشد. خاطر پدر و مادر يا فرزند نه چندان عزيز است كه برايشان بتوان دست
بهر كاری زد. وطن پرستی مذموم است. حتّی نمي توان در راه علم نيز همه چيز
را فدا ساخت و... ميهمانی از تركيه ، در اين رابطه ، می گفت يكی از روحانيون
كشورش با 70 سال سنّ هنوز ازدواج نكرده و انگيزه اش را عشق به خدا اعلام
می دارد. در مقام مخالفت با تجرّد آنچنانی بيان داشتم : اين هم از موارد انحرافی
عشق است. مسلمانان نكاح را سنّت رسول الله (ص) مي دانند كه بار ها ازدواج
فرموده اند. تجرّد از آداب مسيحيّت كاتوليك است كه مسلمين از تشبّه به ايشان
منع شده اند. صحبت با آلتن ، به شكل خصوصيتر ، ادامه يافت. كوشيدم ذهن او
را نسبت به اسلام و جمهوری اسلامی ايران روشنتر سازم. با توجّه به مطالبی كه
درباره هوسبازيهای مردان و مظلوميت زنان عنوان شده بود ، گفتم حجاب در
اسلام جهت حفظ حرمت نسوان و مصونيت آنان از تير چشمان حيز برقرار شده
است. مانعی برای فعاليّت اجتماعی زنان وجود ندارد. می توانند تحصيل دانش
كنند و به انواع حرف و مشاغل – به استثناي برخی كار ها كه دون شأنشان به
شمار مي آيد – بپردازند. با وجود اين ، درآمدشان به خودشان تعلّق داشته و نفقه
به عهده شوهران است. اضافه كردم : از نظر اسلام زن در حكم جواهر و احجار
كريمه است كه بايستی كاملاً محفوظ باشد ؛ بی آنكه محسور ماند. خانم آلتن كه
مجذوب اين مطالب شده بود پرسش های متوالی مطرح نموده از زندگی
خصوصی خود هم سخن گفت. دخترش شوهر كرده و پسری 16 ساله دارد.
همسرش مهندس كشاورزی و كارمند دولت است كه در يك فروشگاه اضافه كاری
می نمايد. خودش چون معلّم نمونه است می تواند _ قبل از 60 سالگی _ با
25 سال سابقه بازنشسته شود كه در اين صورت از ميزان مستمريش كمی كسر
خواهد شد. پسرش كه قبلاً به مؤسسه روسی می رفت از امسال وارد مدرسه
قزاقی شده و اينك می تواند قزاقی حرف بزند. درباره وضع ايران و حال و روز
قزاقها ی آن شرح دادم كه به عنوان كارمند ، كاسب ، راننده و غيره امرار معاش
می نمايند. همگی دارای خانه و زندگی هستند.از يمن روابط مودّت آميز قوم و
خويشی كسی گرفتار فقر بنظر نمی آيد. آمّا احساس غربت و آوارگی رنجشان
می دهد. برخي می پندارند كه با بازگشت به وطن آباء و اجدادی دردشان درمان
خواهد شد. به نظر نگارنده مانع عمده اين امر تفاوت شديد فرهنگي است.
روسزدگی غيرقابل تحمّل می نمايد. جوانان الكلی فكر وذكرشان مد های غربی
است. اغلب به زبان روسی اختلاط نموده از آداب و رسوم ملّی خبر ندارند.
گراني و بيكاری نيز بيداد می كند. حقوق كارمندان دير به دير پرداخت می شود.
گويا درآمد های دولت كفاف مخارجش را نمي نمايد. ضعف مديريت و فساد
اداری هم كه قوز بالای قوز است. آيا در چنين اوضاع و احوالی برگزاری
اينگونه مراسم اولويت دارد ؟ اينكه قزاقها از گوشه و كنار دنيا بيايند و چند شبانه
روزی در اينجا بخورند ، بنوشند و مسابقات اسبدوانی ، كشتی ، مشاعره و ساز و
آواز را تماشا كنند نهايتاً چه بهره اي خواهد داشت ؟ يادم رفته بود بنويسم كه
عصر يكي از روز هاي جشن در اردوي جيده لی بايسن با جوانی قزاق برخوردم
مست لايعقل كه مي گفت از مغولستان به وطن بازگشته است ولی خود را بدبختي
می شمرد كه كعبه آمالش خالی از بت عيّار بود. لابد مستی بود راستی !
ساعت 5 بعد از ظهر بود كه به سِمِي رسيديم. عدّه اي از مهمانان كه در هواپيما
جا برايشان رزرو شده بود ، مستقيماً به فرودگاه رسانده شدند. ما را به طرف
آسايشگاه بردند چون از قطار آلماتی جامانده بوديم. در اطاق قبلی خود جاگرفته و
قبل از هر چيز در حمام عمومی دوش گرفتيم و لباس عوض كرديم. سپس بدنبال
نماز ظهر و عصر شام صرف شد. بعد از نماز مغرب براي رفع خستگی به
خواب رفتيم تا كمی تجديد قوا نموده نماز خفتن را سرحال بخوانيم . بيدار كه شدم
ساعت 3 صبح بود ! برخاسته وضو گرفتم و عشاء را قضاء و نماز صبح را ادا
كردم.





Digg
Facebook
Google Bookmarks
Mister Wong
MySpace
Reddit
Twitter
Technorati
Yahoo Bookmarks




عبدالحمید بلالی / ترجمه: عبدالله عبداللهی