شبه قصه ( ۳۹ )

اعلام شده که امروز مراسم چهلم مادر ابلساری در بندرترکمن برگزار می شود. گرچه نامبرده فردی نیک خصال و خیر است ، حضور در مراسم یادشده ، به علت شیوع دوباره کووید 19 مقرون به مصلحت نمی نماید. نگارنده چون به اطاعت از اولوالأمر - در راستای تمکین به فرض الهی و سنت نبوی - باور دارد به اجتناب از تجمعات اینک عمل می نماید. تبعیت از کارداران ( ذوالفنون )  می تواند عذر موجه ای از حضور در چنان اموری تلقی شود.

واما بعد ، نمی دانم دراین موارد تا چه اندازه غریزه حفظ نفس دخالت دارد.  لب مطلب این است که فرار از مرگ تا کی؟ کش دادن خورد و خواب و غیره چه تاثیری در احساس سعادت من تواند داشت. خیلی اوقات از شدت ناراحتی از زندگی سیر شده و برخی انتحار هم کرد ه اند. مابعدش را خود ایشان هم ن نمی توانند به سبب عدم امکان بازگشت به دنیا بیان دارند. بهر حال حیات بدون روح عین مرارت است. به عبارت اخری کلمات روح ، راحتی ، رایحه و ریحان همریشه بنظر می آیند. اتفاقا در زبان قزاقی راحت یعنی شادی. با فرض هم بستگی روح و راحت زیست شادمانه بدون بوی روحانی ممتنع خواهد ماند. در گفتمان قرآنی روح از جانب رحمان رحیم به آدمیان اعطا می شود که بدو توان آزادی انتخاب خیر و شر را می دهد. این جاست که نفس وارد کار می گردد. بگمانم نفس ما در جایی قرار دارد که اصطلاحا قلبش می نامیم. ولیکن دل محصور در این تلمبه نیست بلکه بر همه جوار تن احاطه دآرد. . وانگهی همین ابزار پمپاژ خون زیر فرمان نفس عمل می نماید.

پدیده ها را اگر معادل آیات ( علامات و نشانه ها ) بدانیم توسط نفس گزینش می شوند. به دیگر سخن ، نفس اشیاء نفیس را بر می گزیند که عواقبی شایان دارد. این را هم بنویسم که معادل نفس در لسان انگلیسی mind  است که ذهن هم ترجمه می شود. فیلم سینمایی معروفی ، بنام  " یک ذهن زیبا " (a beautiful mind ) تجربیات یک نابغه ریاضی را نشان می دهد که به خیالش دستخوش توطئه پنتاگون آمریکا علیه شوروی قرار می گیرد. پروفسور نش چنان گرفتار این کابوس است که در مراسم دریافت جایزه نوبل نیز مامور ضد جاسوسی یادشده را مراقب خود می بیند. این ذهنیات شدیدا در رفتار استاد کذایی اثر داشته و گویا منجر به جدایی همسرش از او می شود. از چنین مخمصه ای فقط با امداد های ربانی می توان رها شد. یعنی بایست نفس را با توسل به الهامات الهی چنان بار آورد که دچار توهمات بی اساس نشود. هدایت از طریق نبوت ، مشورت و همآهنگی با جماعت خودی تنها عامل راحت دل خواهد بود. خیال همه دانی فرد حاصلی جز انزوا و وساوس ابلیس نتواند داشت. بلحاظ شدت خطر خیالات واهی بایست همه نعمات مادی ، روانی ، خانوادگی ، قومی ، ملی و بین المللی را مورد بهره برداری قرار داد. انسان غافل از روح بویی از راحتی نتواند برد.      

نفسم چیست ؟

نمی دانم نفسم چیست

ولو کنیم با هم زیست

کسی گفته در خونست

همچنانی هر گونست

گرچه از آن دلخونی

باز هم بدان مفتونی

باشم خودم گر نفسم

در قفسش پس حبسم

در محبسی چنین سخت

لابد مانم نگون بخت 

خدا داده چون نفسم

کار نیاید از دستم

خدا دانم هر چه داد

نکرده است غیر داد

خود بکشتن نارواست 

چون جدالی با خداست

با آن بجوی دنیات را

بدین بساز  عقبات را

رحمان دمید روح در ما

ریحانی شاید بو از ما

ایمان باید گل گونه

بل بپذیرد بستوده

بی رایحه روحی نیست

بی رایحه روحی نیست

بی رایحه روحی نیست
دونش بگو هیچی نیست
گل که باشد بی هیچ بو
گویی مگر موجودیست ؟
روح خدای اندر نفس
به بنده اش موهوبیست
ذهنیت است باری نفس
این را مخوان موهومیست
این هبه را خوش دریاب
که معجزه گر نیروئیست
چرخ و فلک ، جن ، ملک
هر یک تو را مخدومیست
خلاق می باش ،کامت شاد،
گویند، عجب مخلوقیست

ظاهر و باطن

ظاهر و باطن

 

بینند تنها چو تن را

گویند باطل سخن ها

گرچه بینند چند اثر

مانند ز اصل بی خبر

از شاهدند در عجب

غافلانند از سبب

روح پندارند یک روان

کز تن خیزد هر زمان

بت ساخته اند بسکه ظن

با حق مانند چون دشمن

در تن باشد چونکه جان

این را بینند همچنان

چون ننگرند در ژرفا

تنها بینند پس تن را

چون می پویند لاطائل

دور از بحرند بر ساحل

هیهات از این جاهلان

دانش ماند جاودان

بستوه شوند خود اگر

یقین گردد جلوه گر

هرکه ندارد نیاز

کی ببرد پی براز ؟!

روح

روح

انسان بوده چون جاهل

خداش کرده روح داخل

او را بود این ولی

تا وصل کند با کامل

باور نما کار وحی

ذاتش مکاو بی حاصل